نام و یاد دکتر سید حسین فاطمی گرامی باد
نوزدهم آبانماه مصادف با پنجاه و پنجمین سالگرد شهادت دکتر سید حسین فاطمی، وزیرامورخارجه دولت ملی مصدق و شهید بزرگ جبهه ملی ایران است.
او که از نو جوانی مبارزه علیه استعمار خارجی و استبداد داخلی را آغاز کرد از بنیانگذاران جبهه ملی ایران است. او پس از کودتای ننگین 28 مرداد 1332 و سقوط دولت ملی مصدق در تاریخ نوزدهم آبان 1333 بدست کودتاچیان به جوخه اعدام سپرده شد و جان خودرا در راه آزادی و استقلال این مرز و بوم نثار کرد.
یادش گرامی وراهش پر رهرو باد.
شورای مرکزی جبهه ملی ایران
ادیب برومند – دکترلقا اردلان – بانو فرشید افشار – مهندس عباس امیرانتظام - فرهادامیرابراهیمی – دکترهرمیداس باوند - دکترجهانشاه برومند – مهندس مرتضی بدیعی – مهندس اسماعیل حاج قاسمعلی – عیسی خان حاتمی – دکترپرویزدبیری - جمال درودی – دکترعلی رشیدی - حسین راضی – دکترشاهین سپنتا – دکترخسرو سعیدی – حسین شاه حسینی – حسن شهیدی – جواد شرف الدین – مهندس حسین عزت زاده – سرلشکربازنشسته ناصر فربد – اصغرفنی پور- دکترمحسن فرشاد – دکتر باقرقدیری اصلی – حسن قدیانی – منوچهرملک قاسمی – پریچهر مبشری – ابراهیم منتصری – دکتر صادق مسرت – دکتر حسین موسویان – هر مزممیز ی – دکترمهدی مویدزاده – دکترعلی اکبرنقی پور- ابوالفضل نیماوری.
_______________________________________________
سالروز شهادت دکترسیدحسین فاطمی
عصر روز سه شنبه نوزدهم آبانماه سالروز شهادت دکترسیدحسین فاطمی شهید راه آزادی طبق روال همه ساله برسر مزارش درابن بابویه گرد هم میآییم ونسبت به آن شهیدوالامقام ادای احترام مینمائیم . وسیله رفت وبرگشت راس ساعت سه بعد ازظهر درمیدان هفت تیر مقابل مسجد الجواد
مهیا ست .
17/ 8 / 88
جبهه ملی ایران – کمیته تشکیلات استان تهران
--------------------------------------------------------------------------------
پاينده ايران اي آفريدگار پاك
ترا پرستش مي كنم و از تو ياري مي جويم
تنها آتش مقدسي كه بايد در كانون سينه هر جوان ايراني هميشه زبانه بكشد، اين آرزوي ايده آل بزرگ وپاك است كه جان خود را در راه رهايي جامعه و نجات ملت خود ازچنكال فقر و بدبختي و ظلم و جور بگذراد.
شهيد دكتر سيد حسين فاطمي
ياد زنده ياه شهيد نهضت ملي دكتر حسين فاطمي گرامي باد
هم ميهنان: شادروان دكتر حسين فاطمي بدون ترديد در شمار برجسته ترين نقش آفرينان رويداد نهضت ملي ايران كه مي توان از آن به عنوان مهمترين كوشش آزادي خواهانه ي ايرانيان درسده اخير يادكرد قراردارد .
او از بيانگزاران جبهه ملي و از پراثر ترين فعالان اين سازمان سياسي بود كه دولت ملي و قانوني مصدق در راستاي كوشش هاي آن جريان، تشكيل گرديد.
در اين نوشتار مجمل برآنيم با استفاده از آثاري كه از شهيد نهضت ملي برجاي مانده ياد جاودانش را گرامي داريم.
هم ميهنان: تاريخ مي نويسد رضا شاه برخلاف قانون و ضد آزادي چنان خشونت آميز با مطبوعات مبارزه كرد كه در طول سلطنتش تنها تعدادي انگشت شمار روزنامه و مجله آنهم با مهر" روا""متعلق به" شهرباني اجازه انتشار مي يافت. تارزوي كه مصدق بزرگ در مقام نخست وزيري نخستين دستور خود را به شهرباني چنين ابلاغ مي كند.
" شهرباني كل كشور، در جرايد ايران آنچه نسبت به اينجانب نگاشته مي شود و هركه نوشته باشد به هيچ وجه نبايد مورد اعتراض و تعرض قرارگيرد." بدين ترتيب او برگي از روزنامه نگاري آزاد را در تارخ اين سرزمين گشود. متاسفانه امروز در آستانه سالگرد گراميداشت شهادت يكي از روزنامه نگاران برجسته تاريخ ايران، دكتر فاطمي شاهديم روزنامه هاي مستقل توسط حاكميت تحمل نمي شود و در محاق توقيف گرفتار مي آيند.
دكتر فاطمي در زماني پاي در پهنه ي روزنامه نگاري نهاد كه كشور در فضاي وحشت قرارداشت و باشندگان آن در فشارهايي چندگانه، باناامني و فقر و نابساماني دست و پنجه نرم ميکردند.در چنين وضعيتي فاطمي با پيماني كه با مردم مي بندد هدف اصلي و بزرگ خود را خدمت به ايران و آزادي مي داند. او مي نويسد: ماهتاكي نمي كنيم وظيفه داريم تا آنچه را كه پدران ما به ما سپرده اند آنرا به آيندگان تسليم كنيم. او در سالهاي آغاز ين دوران " نهضت ملي " با روزنامه " باختر امروز" بارديگر پاي در ميدان مبارزه مي گذاردو با همان عهد و پيمان و با همان تهور ديروز باختر باهمان جسارت و بي پروائي از گرسنگان و بي كفن ها و پا برهنه ها دفاع كرد و نوشت: اين روزنامه مال ميليونها مردمي است كه در اثر ضعف و ناتواني در وضعيت زندگي عصر حجر با قرون وسطي باقي مانده اند و از دنياي قرن بيستم خبري ندارند.
دكتر فاطمي با درس آموزي از الگوي روزنامه نگاري خود، يارو همگامش در روزنامه "مرد امروز " كه قرباني ترور جاهلان خائن گرديده بود نيز تعهدات روزنامه نگاري اش را ياد آورمي شود درسر مقاله شماره 23 باختر امروز نوشت : "ما با روح پاك مسعود عزيز آن عهد ديرين را هميشه نگه داشته ايم و همچون وي به نبرد با فساد و قلدري، باوطن فروش و اجنبي پرستي ادامه خواهيم داد ما هرگز باك از آن نداريم كه در راه تحقق آرمان ها و آرزوهاي ميليون ها گرفتار، اسير، محروم و گرسنه جان بي مقدار خويش را نثار كنيم."
و در فروردين ماه 1331 در سر مقاله باخترا مروز از روي تخت بيمارستان نوشت:" تنها آتش مقدسي كه بايد در كانون سينه هر جوان ايراني هميشه زبانه بكشد، اين آرزو ايده آل بزرگ و پاك است كه جان خود را در راه رهايي جامعه و نجات ملت خود از چنگال فقرو بدبختي، ظلم و جور بگذارد......
فاطمي هرگز حقيقت را فداي مصلحت نمي كرد و هر جاكه براين حق مردم كه داشتن روزنامه هاي آزاد بود خدشه اي وارد مي شد شجاعانه بانگ دفاع برمي داشت.
در دهم مرداد 1328 در باختر امروز نوشت: هيات حاكمه خيال كرد با گذرانيدن يكي از سنگين ترين قوانين مطبوعاتي دنيا مي تواند جلوي قلم هاي آزاد را كه در حلقه بندگي پول و زور در نمي آيد. بگيرد و فشارخرابي و بدبختي موجود ملت را مكتوم نگهدارد، غافل از اينكه قوه روزنامه را هيچكس و هيچ چيز جز دنائت و كوته نظري خود صاحبان قلم نمي تواند بشكند.
هم ميهنان : دكتر فاطمي به غرور ملي ايرانيان احترام مي گذاشت و كوشش مي كرد اعتماد به نفس ملي را در جهت آمادگي براي مبارزه در برابر ديکتاتور و در دست گرفتن سرنوشت خود تقويت نمايد. فاطمي در بزنگاههايي كه مردم را دچار ياس و نااميدي يا بي تفاوتي نسبت به قدرت حاكم و تضييع حقوق خودشان مي ديد برآنان نهيب مي زد و بر هويت ملي و غرور ملي تاكيد ميكرد . چنانكه در سرمقاله شماره200 باختر امروز در 26 خرداد 1332 نوشت: برخيز ! بيدار شو ! اي ملت ايران ! اين خواب طولاني، افتخار را از دست تو گرفت تو مفتخر تاريخ دنيا بودي، تو يكروز از فرط غرور بر دريا ها تازيانه مي زدي امروز چرا اينقدر خموش و ساكت نشسته اي يعني بي صدا و آرام بازهم بخواب غفلت ادامه داده اي.....؟ تو را دنيا به مناسبت اينكه موجد يك مدنيت كهن و يك تمدن بي مانند بوده اي احترام مي گذارد."
گوئي روي سخن فاطمي به نسل امروز است كه ياد آورمي شود: دولت در جهت خدمت به مردم تاسيس شده است و دولت مردان بايد پاسخگوي در برابر منزلت مردم شوند و هر وقت مردم بخواهند مي توانند حاكميت را تغيير دهند چه ما هرگز نمي ميريم. زيرا ما زنده عشقيم ما با دنيا و با تارخ يك روز بوجود َآمده ايم قرنها در زمان هائي كه جهان در بي عدالتي ها غوطه ور بود ما موجد نظام اجتماعي بوديم، ..... ملت ما مردني نيست اين تازيانه ها اين خفقان افكار اورا بيشتر بيدار مي كند، ما صاحب اين خانه هستيم ما بايد آن توانايي وشخصيت ذاتي خود را نشان دهيم كه هر نالايق حاكم بر مقدرات اين مملکت بشود.
فاطمي اين سردار ملي نهضت ملي، استقلال ميهن را در گرو آزادي و آزادي را در تحقق استقلال ميهن مي ديد و ايندو را همواره با هم خطاب مي كرد.
حزب ملت ايران ضمن گراميداشت شهادت اين قهرمان ملي با درس آموزي از زندگي پر افتخار او بر اين باوراست: هركس آزادي مشروع ملت ايران را محدود كند به استقلال ايران لطمه خواهد زد و هركس به استقلال ايران لطمه بزند خائن و پليداست. بايد درك كنيم تامين استقلال و حاكميت ملي يک ملت براي ملل ديگر بادادن قرباني هاي بي شمار حاصل شده است بکوشيم بادرس آموزي از تاريخ ملت ها در راستاي همبستگي ملي تلاش كنيم و از برخوردهاي خشونت بار و درگيري هاي ملك و ميهن برباد ده جلوگيري كنيم به باور ما برخورد هاي خونين از سوي هركس و هرگروه و هر نهاد محكوم است چه هر قطره خوني كه از كالبد هر ايراني از هر قوم در هر لباس ريخته مي شود خوني است كه از كالبد ايران مي ريزد .
حزب ملت ايران همانگونه كه بارها اعلام كرده است نيل به همبستگي و آرامش و امنيت در سراسر ايران زمين دور از دسترس نيست اين امر تنها ازراه پاسخگوئي به مطالبات قانوني اقوام رفع تبعيض ها و احترام به باورهاي ديني و فرهنگي و حقوقي تمام ايرانيان بطور يكسان بدور از هرگونه خشونت و دسته بندي هاي جدايي افكنابه ملت به خودي ها و غير خودي ها ميسر است. اين است آنچه صاحبان قدرت در ايران بايد بدانند و به آن عمل كنند.
دبير خانه حزب ملت ايران
تهران- 19 آبانماه 1388 خورشيدي
درود به دكتر سيد حسين فاطمي شهيد راه آزادي
درود به داريوش وپروانه فروهر شهيدان راه استقلال و آزادي ايران
پرتوان باد منش مردمي براي برقراري مردم سالاري در ايران
آزادي زندانيان سياسي خواست ملت ايران است.
ماجرای کودتای نافرجام در سرمقاله باختر امروز به امضای شهيد حسین فاطمی
ساعت یازده و نیم دیشب چند افسر مسلح و قریب پنجاه شصت نفر سرباز گارد شاهنشاهی شصت تیر به دست مثل راهزنانی که در کتابهای افسانه قرون وسطایی خواندهاید به خانۀ من ریختند و بدون این که حتّی اجازه دهند من کفش پاکنم در برابر شیون طفل یازده ماهه و مادرش مرا به سعدآباد ـکاخ سلطنتیـ توفیقگاه گارد شاهنشاهی بردند و در هر اتاق خانهام نیز تا ساعت چهار صبح دوازده سرباز بیتوته فرمودند. در این مقاله نمیخواهم ماجرای این جنایت ـ این کودتای ننگین ـ این دستبرد و تجاوز (شاهنشاهی) را به حقوق ملّت شرح دهم بلکه میل دارم حقایقی را که تا امروز قسمت مهّم آن از مردم مخفی مانده است ذکر کنم.
یک هفته بعد از واقعه نهم اسفند در جراید مرکز منعکس شد که من برای عرض گزارش دربارۀ هیأت اعزامی ایران به بغداد به حضور ملوکانه مشرف شدهام! آن روز که ملاقات من با شاه قریب دو ساعت و نیم طول کشید شاید تنها حرفی که نزدیم موضوع هیأت اعزامی به بغداد بود.
پس از حادثه نهم اسفند که دست خود شاه دخالت مستقیم در آن داشت من دیگر تا آنوقت به دربار نرفته بودم ولی ناگهان برای گفتن مطالبی تلفن کردم و یکسر گرسنه از وزارتخانه به کاخ اختصاصی رفتم دیدم شاه از دکترمصدّق گله میکند و میگوید مصدّق از من رنجیده است به گمان اینکه در حادثۀ نهم اسفند من دست داشتهام، شما چه میگویید؟ بیپروا به او گفتم که من تردید ندارم اعلیحضرت به وجود آورندۀ این صحنه شرمآور بودهاید بعد به دو چشمان او که خیلی داعیه معصومیّت دارند نگاه کرده گفتم به من بفرمایید تا کجا میخواهید بروید آیا اعمال فاروق برای شما درس عبرت نیست؟
فاروق تا توانست نوکری انگلیسها را کرده پشت به ملّت خود تا آنجا رفت که تخت و تاج خویش را در روز موعود از دست داد آیا شما هم از آن راه میخواهید بروید؟
اینها که به شما نصیحت میدهند با نهضت مردم جنگ کنید چه کسانی هستند؟ مگر شما چه بدی از این ملّت دیدهاید که در صف اوّل مخالفین او قرار میگیرید؟
آنروز خیلی صحبت کردیم بالاخره به او گفتم یکبار در سیام تیر به دستور سفارت انگلیس دکترمصدّق را مجبور به استعفا کردید و سزای آن را دیدید آیا خیال میکنید ممکن است آن آزمایش تلخ را تکرار کرد؟ دربار در تمام طول ده سال اخیر قبلهگاه هر چه دزد، هر چه بیناموس و هر چه واخوردۀ اجتماع بوده قرار داشته و از همه بدتر تنها تکیهگاه خارجیان و نقطه اتکاء سفارت انگلیس این دربار گند و کثیف و لعنتی بوده است.
من در طول دوازده سال اخیر هرگز به آستان این جوان خوش خط و خال که مثل مار افسرده موقع ضعف و جبن سردرهم میکشد و در فرصت مناسب نیش جانگزای خود را میزند سر فرود نیاوردهام و این آخرین دفعه هم که به ابتکار خودش نشان همایون به من داد هرگز نشان اهدایی او را بر سینه نزدم زیرا میدانستم که این «همایون» از قماش همان «همایونها»یی است که پنجاه شصت «راجه» نظیر او را انگلیسها در موقع اشغال هند در خاک وسیع آن کشور ایجاد کردهاند.
دربار دشمن همۀ آزاد مردان، وطنپرستان و خصم مبارزین راه استقلال و آزادیست.
اگر اینطور نیست از او بپرسید من که در راه جهاد ملّت ایران هنوز درد و رنج و درد گلولۀ اجنبی را برجان و تن خود دارم و هنوز از بیمارستان خارج نشده در مذاکره با اجنبی دیگر صرف قوه و انرژی میکنم چه جرمی مرتکب شدم که نیمه شب باید اسیر تجاوزات افرادی غارتگر و قطاعالطّریق بشوم؟
من از محمدرضاشاه پهلوی هرگز انتظار آن را ندارم که این شجاعت و شهامت خودش را در برابر بیگانگان بکار ببرد، من حتّی به قدر سلطان مراکش و بیک تونس هم از او حمایت از حقوق ملّت را نمیخواهم ولی اعتراف میکنم که تا این درجه او را حقیر و کوچک فکر و ضعیفالعقل نمیشمردم که شبیخون بر مبارزات و جهاد ملّت خود بزند و تمام محصول فداکاریها و جانفشانیهای مردم محروم و بینوای کشور را قربانی هوسبازی و لاس زدن با اجانب کند.
یکی نیست از او بپرسد دیگر شما و فامیل شما از این یک مشت پابرهنه و لختی که بیست سال پدرت آنها را به نفت جنوب زیرنظر مستقیم خویش فروخت و برای چهل سال بعد از خود نیز قرارداد 1933 را باقی گذاشته چه میخواهید؟
ثروت یک مملکت را به غارت بردید، املاک و اموال و نوامیس مردم از دست این خانواده سی سال است در امان نبوده و حالا هم مثل دزدها و بدکارها از تاریکی شب برای کودتا استفاده میکنید و برای استراحت به کلاردشت تشریف میبرید؟
آمدن هژیر و ساعد و رزمآرا محصول همین مسافرتهای کلاردشت و مشاوره با عوامل مستقیم اجنبی بود. این کودتای مسخرۀ دیشب نیز بدون شکّ از آنجا سرچشمه گرفته است. اگر راست میگفتید و نشانهای از حمیّت در شما وجود داشت در پناه تاریکی شب دست به این جنایت هولانگیز نمیزدید و تفنگ سربازانی را که از مالیات علفخوارهای ایرانی تهیّه شده و گارد شاهنشاهی شما را تشکیل داده است به روی وطنخواهان نمیکشیدید.
پدر شما یک مرتبه به دستیاری «آیرنسید» کلنل انگیسی13، به روی هموطنان خود شمشیر کشید و عاقبت در منتهای نکبت در گوشۀ «ژوهانسبورگ» چشم برهم گذاشت. او از این جنایت چه چیزی دید که امروز شما از روی نقشه فرستادههای سفارت انگلیس بغداد و ایادی جیرهخواری اجنبی همان راه نکبتبار و ملعنتآمیز را از نو میپیمایید؟
آقای دکترمصدّق! چقدر باید صبر و تحمّل کرد و تا کی باید شاهد این فجایع و رسواییهای پنهانی و آشکار دربار بود.
دربار با رفتار ننگآوری که دیشب مرتکب شد آخرین خط وصلی را که با ملّت داشت برید. دیگر باید به دوازده سال توطئه، دوازده سال تحریک برادران و خواهران و مادر و دوازده سال اغراض و شهوات اجنبی خاتمه داد و به گارد شاهنشاهی کاملاً ثابت کرد که ملّتی وجود دارد و این مردم توطئهها و تحریکات ننگین دربار را فقط تا مدّت محدودی میتوانند تحمّل کنند. کاسۀ صبر ایرانی لبریز شده و فریاد انتقام از این جنایات که داستانهای فاروق را کهنه کرده از گلوی کوچک و بزرگ برمیخیزد.
عیاشی و شهوتپرستی و بیاعتنایی به سرنوشت میلیونها مردم تا همینجا کافیست. از دربار بپرسید دیگر از جان مردم و مملکت چه میخواهید؟ تا پای انقراض تاریخ و سقوط وطن اکنون شما جلو رفتهاید و به دست خود آن گور بدنامی و سیاهکاری و اجنبیپرستی را کندید.
دیشب در همان موقعی که شصت تیرهای افسران و سربازان گارد شاهنشاهی به طرف من نشانه گرفته بودند و مرا به توقیفگاه سعدآباد میبردند، من با کمال خونسردی زیر لب این شعر سعدی را زمزمه میکردم:
چو تیره شود مرد را روزگار / همه آن کند کش نیاید به کار
باختر امروز، شماره 1172، یکشنبه 25مرداد1332
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دکتر حسین فاطمی
بیوگرافی و زندگینامه
کودکی و جوانی: دردهم محرم سال1296هجری شمسی پس از سه پسر ویک دختر آخرین فرزند سیف العلماروحانی خوشنام نائینی وسیده طوبی چشم به جهان گشود و نام او را حسین گذاردند. وی پس از مدتی به تقاضای مصرانه برادرش به اصفهان بازگشت و اداره روزنامه باختر را به عهده گرفت.و در مقاله ای نمایندگان مجلس رضاشاهی را تلویحا"عروسک های خیمه شب بازی نامید و با توجه به سابقه شهربانی از او به زندان افتاد و مد تی هم با افراد شرور و خطرناک هم بند شد تا آنکه پس از شهریور 1320 همه زندانیان سیاسی از جمله حسین فاطمی از زندان آزاد شدند و او به تهران آمده و روزنامه باختر را مستقلا" در تهران راه اندازی نمود ودر اولین سر مقاله باخترعهد خویش را برای استقلال و آزادی ایران به همه نشان داد اولین رودر رویی مستقیم وی با رژیم هنگامی رخ داد که سهیلی در صدد محدود ساختن مطبوعات برآمد و او به تنهایی در برابر رژیم ایستاد و او را شاه سلطان حسین نامید و در 26 خرداد 1332 سرمقاله ای با عنوان ))یا مرگ یا زندگی(( چنین نوشت: پیش از هرف چیز باید بداند مرگی که می پذیرد حتما" قرین شرف و افتخار باشد همینطور است آن زندگی که قبول می کند ودر پناه آن دقایق ایام را سپری می سازد با سرافرازی و شرف توام باشد...برخیز بیدار شو!این خواب طولانی افتخار را از دست تو گرفت، تو مفتخر دنیا بودی...حیف از این نژاد که سرور و سالار دنیا بوده منقرض شود... اما بیش از چند شماره از انتشار آن نگذشته بود که در 12 مرداد 1328 مقاله ای تحت عنوان این دزدها بازهم سواری می خواهند کار آن را به توقیف کشاند. تشکیل جبهه ملی به پیشنهاد دکتر فاطمی: این هنگام مصادف بود با اتمام مجلس پانزدهم و بازگشت دکتر مصدق به صحنه مبارزه و بزرگترین مشکل آزاد نبودن انتخابات بود که با مداخله شاه و ارتش در انتخابات صورت می گرفت ونیز قرارداد ننگین گس- گلشائیان در مجلس بود که نامه دکتر مصدق خطاب به برخی نمایندگان وحملات شدید باخترامروزتا حدی آن را متوقف کرده بود و همه منتظر نتیجه مجلس شانزدهم بودند. و به این ترتیب دکتر مصدق برای آزادی انتخابات وارد میدان می شود.و طی بیانیه ای از مردم می خواهد که او و یارانش را تنها نگذارند...و در روز 22 مهرماه در دربار تحصن کنند. صبح روز جمعه 22 مهر ماه 1328 مردم دسته دسته در اعتراض به تقلب در انتخابات به دنبال دکتر مصدق و دکتر فاطمی و برخی دیگر از یاران آنان درخیابان کاخ اجتماع می کنند و20 نفر به نمایندگی ازآنان از دکترمصدق ودکتر فاطمی دربار متحصن می شوند و حتی دست به اعتصاب غذا می زنند اما سرانجام بدون نتیجه تحصن را رها می کنندو مصدق با د لگیری به احمد آباد تبعید می گردد ولی در همین هنگام اعلامیه دکتر فاطمی که در آن دربار و هیات حاکمه محکوم شناخته می شوند و انتخابات (دوره شانزدهم) غیر قانونی اعلام می گردد به مصدق جان تازه ای بخشید. دکتر فاطمی همچنین مورد توجه اشرف خواهر شاه قرار گرفت او صیاد جوانانی بود که در ناصیه شان ذوق و استعدادی می دید،اشرف اصرار داشت که دکتر فاطمی در حلقه یاران او در آید و در این راه حاضر بود هر امکانی را در اختیارش بگذارد و این برای کسی که تازه می خواست وارد زندگی جدی سیاسی شود بهترین موقعیت بود و پیش از دکتر فاطمی بسیاری در این دام افتاده بودند اما دکتر فاطمی در معامله با خود و روزگار نام نیک را برگزید.او پس از تشکیل جبهه ملی تمام تلاش خود را بر سرشکل گیری جبهه ملی گذاشت و پس از آن که انتخابات دوره شانزدهم تهران به دلیل رسوایی بیش از حد باطل اعلام شد به عنوان یکی از نمایندگان جبهه ملی به به همراه دکتر مصدق که رای اول تهران را به خود اختصاص داده بود وارد مجلس شد و مبارزه افتخار آمیز خود را پشت سر پیشوا و مرادش دکتر مصدق آغاز کرد در حقیقت دکتر فاطمی موتور لوکوموتیوی بود که مصدق نحیف و پیر را در صدر نشانده بود و پیش می رفت و مردم به درستی تشخیص دادند که صدای مصدق که از لابلای سطور باختر امروز به گوش می رسد تنها کسی است که در مقابل ایجاد یک دیکتاتوری تازه می ایستد وبه این ترتیب مبارزه مصدق و یارانش که از آن بوی نفت به مشام می رسید آغاز شد و آنان مخالفت خود را با قرارداد گس-گلشائیان که دولت انگلیس را تا سال 1993 در غارت منابع ایران آسوده خاطر می ساخت آغاز نمودند و این در حالی بود که شاه به انگلیسیها قول داده بودکه که با گرفتن اختیار انحلال مجلسین خواهد توانست لایحه نفت گس- گلشائیان را از تصویب بگذ راند وچون حسین علا کاری از پیش نبرد بابا فشار اربابان خارجی تیمسار رزم آرا بر سر کار آمد تا با فشار و دیکتاتوری منافع اربابان خارجی را تامین نمایدو او خود نیز رویاهای بزرگی در سر داشت. مصدق و یارانش قاطعانه در برابر رزم آرا ایستادند و عملا کار او رامتوقف کردند و رزم آرا سرانجام صبحی زود به تنهایی به منزل دکتر فاطمی رفت تا شاید او را نیز مانند بسیاری دیگر با وعده و وعید و یا سخن گفتن ا ز اصلاحات بفریبد اما دکتر فاطمی باز هم دکتر فاطمی ماند وفریب نخورد و تا آنجا پیش رفت که رزم آرا دستور توقیف او را صادر کرد اما دکتر فاطمی از آن که بود عزیز تر شد و با اعتصاب دانشجویان سرانجام آزاد شد. در بهار 1329و در اوج این مبارزات مصدق سخن دکتر فاطمی را که می گفت برای این کارها وقت ندارم را نشنیده گرفت و او را که بیش از سی سال داشت بر سر سفره عقد نشاند،عروس پریوش دختر 22 ساله سرهنگ سطوتی، سال بعد خدا فرزندی به او عطا نمود که او را علی نام نهاد. پس از ترور رزم آرا مدت کمی علا نخست وزیر شد و چون کاری از پیش نبرد استعفا داد و هرچه شاه از او خواهش کرد تا باقی بماند نپذیرفت و در این هنگام وحشت در اردوی ملیون افتاد ، سخن از کودتایی نظامی بود... دکتر فاطمی سرمقاله باختر امروز را نوشت و سپس به نوشتن وصیت نامه خود پرداخت برنامه آن بود که به مصدق پیشنهاد نخست وزیری شود و چون او نپذیرد مجلس به سید ضیاالدین ابراز تمایل کند اما مصدق که از این مساله آگاه شده بود بر خلاف همیشه پذیرفت اما آن را منوط به تصویب لایحه 9 ماده ای برای ملی کردن صنعت نفت و خلع ید نمود. پس از نخست وزیری مصدق روز عمل فرا رسید و آنان که به دنبال مال و مقام به جبهه ملی آمده بودند سخت برآشفته تا آنجا که می خواستند جبهه ملی را منحل کنند و یا مصدق را از آن کنار بگذارند و این فقط دکتر فاطمی بود که با از خود گذشتگی و تلاش فراوان مانع از طرح آن دو نکته و نفاق بیشتر در جبهه ملی شد و در باختر امروز نوشت اگر ملی شدن صنعت نفت نبود کابینه طور دیگری تشکیل می شد. دکتر فاطمی در تاریخ 30 اردیبهشت 1320به سمت معاون پارلمانی نخست وزیر و سخنگوی دولت منصوب شد وسعی فراوانی هم در آن داشت که شاه را با ملت همراه سازد به امید آن که استقلال و دموکراسی در ایران بر طبق قانون اساسی و همانند کشورهایی مشروطه همچون انگلیس،هلند،اسپانیا و... تامین شود اما به زودی متوجه شد که شاه جوان برای فروش مملکت به بیگانگان از پدر خود پیشی می گیرد. ترور دکتر فاطمی توسط فدائیان اسلام: در بهمن ماه 1330 انتخابات مجلس هفدهم برگزارشد و دکتر فاطمی به عنوان نماینده مردم تهران انتخاب شد اما در 25 بهمن 1330 در حالی که بر مزار روزنامه نگار شهید محمد مسعود مشغول سخنرانی و گرامیداشت یاد و خاطره این روزنامه نگار شجاع بود ناگهان صدای گلوله ای سخنان او را قطع نمودو او را نقش بر زمین نمود.ضارب جوانی16 ساله و عضو گروه فدائیان اسلام به نام محمد مهدی عبد خدایی بود که سریعا" دستگیر شد. دکتر فاطمی در بیمارستان نیز مورد سو’ قصد قرار می گیرد که با هوشیاری اطرافیان خطر رفع می شود اما آثار این گلوله حتی پس ازمراجعه به آلمان وعمل جراحی درآنجا نیز باقی مانده وتا آخرعمرکوتاهش اورا آزارمی دهد. دکتر فاطمی اعتبارنامه مجلس هفدهم را در فروردین ماه 1331 در بیمارستان دریافت نمود و در 19 خرداد 1331 برای استیفای حقوق ملت به همراه هیات ایرانی عازم لاهه هلند شد و در 26 خرداد 1331 از آنجا برای عمل جراحی به آلمان رفت وسرانجام در مردادماه 1331 درحالی که چند ین سالی پیر شده بود به ایران بازگشت و به وظایف نمایندگی اش مشغول شد. اما از آثار آن گلوله تا پایان عمر کوتاهش رنج می برد و گاه دچار دردهای شدید در ناحیه شکم می شد اما همیشه می گفت که این رنج ها در مقابل رنج هایی که پیشوای آزادی یعنی دکتر محمد مصدق به خاطر منافع ایران کشیده است هیچ می باشد. دکتر ها در این هنگام به او توصیه کرده بودند که روزی بیشتر از دو ساعت کار نکند اما او با جدیت تمام فعالیتهایش را ادامه می داد. دکتر فاطمی وزیر امور خارجه می شود: در مهر ماه 1331 که کارشکنی انگلیس در ایران به اوج خود رسیده بود و وزیر امور خارجه که مردی شریف بود به علت عواقب بعدی حاضر به قطع رابطه با انگلیس نبود و سرانجام استعفا داد و دراین هنگام دکتر فاطمی وزیر امور خارجه و سخنگوی دولت شد و با قاطعیت تمام در 19 مهر 1331 سفارتخانه انگلیس را تعطیل وجاسوسان آن را اخراج نمود و کینه شدیدی را در دل انگلیسیها ایجاد نمود. پس از روزهای وحشتناک 9 اسفند و قتل شهید افشار طوس رئیس شهربانی کل کشور، سید د می از مراد خود جدا نشد اما پس از این مسائل معتقد بود که باید با دربار برخوردی انقلابی داشت اما مصدق که هفتاد سال قدمی بر خلاف قانون ننهاده بود و با قانون نیز به اکثر خواسته های خود رسیده بود زیر بار نمی رفت. کودتا: سرانجام آنچه انتظارش می رفت رخ داد وشب 24 مرداد دکتر فاطمی که تازه به منزل آمده بود ناگهان با هجوم وحشیانه ماموران دست چین شده به منزلش روبرو شد آنها او را با خود بردند و با همسر و بچه خردسالش نیز شدیدا" بدرفتاری کردند . قرار بود صبح فردا مصدق ،فاطمی و ریاحی اعدام شوند.هنگامی که او را به سمت توقیفگاه می بردند با آرامش این شعر را زمزمه می کرد : چو تیره شود مرد را روزگار همه آن کند کش نیاید بکار دکتر فاطمی پس از شکست کودتای اول و مراجعه به منزلش و اطلاع از بدرفتاری های شدید ماموران با همسر و فرزندش شدیدا" خشمناک شد و علنا" به دربار بد وبیراه می گفت و در این هنگام از مصدق می خواست تا او را وزیر دفاع کند تا قاطعانه با دشمنان برخورد کند و از تمام سفیران ایران خواست تا نه تنها به استقبال شاه که از کشور گریخته بود نروند بلکه او را به کشور بازگردانند... و به مصدق می گفت که این بهترین فرصت است و باید جمهوری اعلام شود اما مصدق که می دید همه چیز با آرامش به نفع او خاتمه یافته است او را دعوت به آرامش ومیانه روی می کرد. دکتر فاطمی در 26 مرداد در میتینگی درمیدان بهارستان شدید ترین حملات را به دربار نمود و خواهان برچیده شدن بساط ننگین پهلوی شد و مردم نیز که در راس آنها جهان پهلوان تختی بود مجسمه های شاه را از جای کندندو دکتر فاطمی هم در سرمقاله های باختر امروز شدیدا" به دربار حمله می کرد و به مردم وعده می داد که حکومت آینده فقط با نظر مردم عمل می کند. در 28 مرداد هیات دولت مشغول تصمیم گیری درباره رفراندوم و نحوه برگزاری آن بود و تصور می رفت هیچ خطری وجود ندارد.اما از شهر گزارش برخی شلوغی ها می رسید. پس از مشاهده برخی شلوغی ها در شهر که در ابتدا بی اهمیت جلوه می کرد دکتر فاطمی از مصدق خواست که طی بیانیه ای مردم را به کمک بخواهد اما هنگامی که نوار ضبط شده سخن مصدق را به رادیو رساند آنجا را در تصرف کودتاچیان دید و با زحمت به منزل مصدق بازگشت.کودتاچیان در این زمان دفتر باختر امروز را غارت کرده بودند و میر اشرافی در رادیو از کودتاچیان می خواست تا هر جا دکتر فاطمی را یافتند او را قطعه قطعه کنند. دکتر فاطمی با فداکاری سعید فاطمی خواهر زاده اش و برخی محافظان نخست وزیر از آن مهلکه گریخت و ابتدا به باغ پور رضا نماینده قشقایی ها رفته و پس از تاریک شدن هوا به خانه سید حسن مصطفوی رفته و سپس از طریق ناصر خان قشقایی و کاظم قطب به منزل دکتر محسنی که دوره خدمتش را در ارتش می گذراند منتقل شد و مدتی در اختفا بود و برخی خاطرات خود را نیز نوشت که پس از انقلاب با عنوان با چشمی گریان تقدیم به عشق منتشر شد.او پس از مدتی مجددا" نظر خود درباره سلسله ننگین پهلوی که از ابتدا خانه زاد انگلیس بودند را در نامه ای خطاب به نهضت مقاومت ملی که به پایمردی آیت ا... زنجانی تشکیل شده بود بیان داشت و بیان داشت که تا یک نفر از این خاندان ننگین بر سر کار باشد محال است پای استعمار از این مملکت به در رود و درستی این نظر سالها بعد و حتی امروز که اسناد محرمانه آمریکا افشا می شود بر همگان کاملا" آشکار شد. دستگیری: رژیم همه جا به شدت به دنبال دکتر فاطمی می گشت و سرانجام سروان جلیلوند که همان روز به درجه سرگردی رسید به رئیس شهربانی گزارش داد که مرد مشکوکی در خانه روبری خانه خواهرش زندگی می کند و شاید افسر توده ای باشد . سرگرد مولوی زنگ منزل را به صدا در آورد و دکتر فاطمی که منتظر دکتر محسنی بود در را باز کرد و با سرگردمولوی روبرو شد.دکتر محسنی و همسرش که از سر کوچه شاهد ماجرا بودند دو دستی بر سرشان می کوبند و از آنجا فرار کرده و به خارج از کشور می روند. مولوی ابتدا با قساوت تمام با هفت تیر بر سر دکتر فاطمی می کوبد و با همان لباس منزل او را به نزد نصیری می برد.نصیری ابتدا به دکتر فاطمی بد دهنی می کند و دکتر فاطمی در جواب می گوید ما برای مملکت به جز خدمت کاری نکرده ایم،آینده این را به شما اثبات می کند و در جواب ناسزای نصیری می گوید تیمسار شما مودب تر صحبت کنید و نصیری در جواب چنان با مشت به صورت دکتر فاطمی می کوبد که تمام صورت ولباس دکتر فاطمی پر خون می شود ودماغ او می شکند.مولوی که همان روز سرهنگ می شود، در آن روز فحش ها از بختیار می خورد که چرا دکتر فاطمی را زنده آورده است و اشرف نیز که چون ماده ببری خشمگین است مصرانه از بختیار می خواهد که سریعتر او را به قتل برساند در دفتر تیمور بختیار او اسلحه اش را به سمت سر دکتر فاطمی نشانه می رود و سپس به سقف شلیک می کند که موجب وحشت شدید دکتر فاطمی می شود. صحنه سازی برای قتل دکتر فاطمی به دست نیروهای خود جوش: یکی از فجیع ترین جنایات پهلوی هنگام دستگیری دکتر فاطمی رخ می دهد و هنگامی که دکتر فاطمی از پله های شهربانی به پائین می آید شعبان بی مخ و اوباش وی از قبیل اکبر گیلیکه ای و... با هماهنگی تیمور بختیار پای پله های شهربانی با چاقو بر سر دکتر فاطمی می ریزند و اگر فداکاری خواهر از جان گذشته دکتر فاطمی بانو سلطنت فاطمی نبود کار او را همان جا می ساختند اما خواهر از جان گذشته اش خود را بر روی او می اندازد و در این مراحم ملوکانه چندین ضربه چاقو نصیب او و چندین ضربه هم نصیب دکترفاطمی می شود و حال بیمار دکترفاطمی را برابر بد می نماید و این خبر به همه جهان مخابره می شود و شاه هم برای جلوگیری از افتضاح بیشتر دستور می دهد به هر قیمت باید زنده بماند. پس از دستگیری دکتر فاطمی جلادان چهره کریه خود را نمایان تر می کنند. روز 7 مهر ماه 1333 دکتر فاطمی را در حالی که از درد به خود می پیچید روی برانکارد به دادگاه نظامی منتقل کردند.وکیل او سرتیپ قلعه بیگی از دادگاه خواست تا قاضی و دادستان از محل زندان که نزدیک هم بود دیدن تا نمایند تا آثار استفراغ خون شب قبل دکتر فاطمی را مشاهده نمایند و به آنها اثبات شود که در این شرایط محاکمه او غیر قانونی است اما پزشکان خائن سرلشکر دکتر خوشنویسان، سرلشکر دکتر ایادی،سرتیپ دکتر مقبل وسرهنگ دکتر تد ین با وجود استفراغ خون شب قبل اعلام نمودند که او در سلامت است و وکیل او نیز پس از زمان تنفس دیگر به دادگاه باز نگشت و برای آن که سریعتر کار تمام شود وکیل دکتر شایگان و مهندس رضوی را که حتی تا آن موقع پرونده را ندیده بود به عنوان وکیل تسخیریش انتخاب کردند وآزموده جلاد که به روزگار خود کس از او منفورتر نبود و او را(( آ یشمن ایران)) نامیدند در حالی که حتی محاکمه مصدق هم علنی بود از دادگاه خواست تا محاکمه دکتر فاطمی سری و غیر علنی باشد و سرانجام حکم دستوری اعدام دکتر فاطمی صادر شد. رئیس دادگاه اولیه سرتیپ قطبی ورئیس دادگاه تجدید نظرسرلشکرمزین بود وتقاضای فرجام هم رد شد. دکترفاطمی در روزهای اول برای نوشتن چند صفحه از لایحه دفاعی خود در حالی که 3 هفته پس از مطبوعات از ادعانامه دادستان اطلاع پیدا کرده بود تا دو سه روز دست به قلم نبرد وشدیدا"تب کرده و به حالت ضعف افتاد. حماسه شهادت: ساعت چهار و هفت دقیقه صبح 19 آبان تیمور بختیار فرماندار نظامی به همراه آزموده دادستان ارتش و عده ای دیگر از جمله قاضی عسگر،سرتیپ دکتر ایادی،سرتیپ نجف زاده و سرهنگ دکتر تدین به زندان می روند. دکتر فاطمی در تب می سوخت وتوان حرکت نداشت اما پزشکان به امر شاه برگه ای که حاکی از سلامت او بود امضا کردند... آزموده گفت : اگر وصیتی دارید بفرمائید شما که مکرر می گفتید از مرگ ابایی ندارم و مرگ حق است که دکتر فاطمی نگذاشت سخنانش تمام شود و گفت آری آقای آزموده مرگ حق است آنهم مرگ به چنین پر افتخاری، من می میرم که نسل جوان ایران از مرگ من عبرتی گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده و نگذارد جاسوسان اجنبی بر این کشور حکومت نمایند..من درهای سفارت انگلیس را بستم غافل از آنکه تا دربار هست انگلیس سفارت لازم ندارد... آزموده از او خواست تا اگر تقاضایی دارد بگوید و دکتر فاطمی خواهان دیدار با خانواده و ملاقات با دکتر مصدق وصحبتی با افسران شد که آزموده با خشم به او گفت هنوز هم دست از سر این مرد بر نمی داری؟؟؟ و دکتر فاطمی تنها توانست چند لحظه ای با دکتر شایگان و مهندس رضوی خداحافظی کند و آن هم چه خداحافظی سوزناکی که خاطره آن تا سالها باقی ماند...دکتر فاطمی مصدق را وصی خود قرار داد. قبل از اجرای حکم به آزموده گفت :آقای آزموده مرگ بر دو قسم است مرگ در رختخواب ناز...مرگ در راه شرف و افتخار و من خدای را شکر می کنم که که در راه مبارزه با فساد شهید می شوم ،خدای را شکر می کنم که با شهادتم در این راه دین خود را به ملت ستمدیده و استعمار زده ایران ادا کردم... مقامات نظامی در مصاحبه ای در موردش گفتند:در آن موقع روحیه اش به قدری قوی بود که اگر کسی از اوضاع اطلاع نداشت هرگز باور نمی کرد که این شخص تا دقایقی دیگر اعدام می شود... خورشید نخستین طلایه روز را بر بلندای البرز ریخت... دکتر شایگان و مهندس رضوی با دیدگان اشکبار خود را روی تخت دکتر فاطمی انداختند .دقایقی بعد صدای آزموده در محوطه پیچید:آمبولانس لازم نیست خودش می آید دکتر فاطمی آمد بلند شود اما افتاد سربازان زیر بازویش را گرفتند و او را به قتلگاه بردند...او با چشمان باز در برابر جلادان ایستاد....آخرین سخنان او این بود: بسم الله الرحمن الرحیم -- پاینده باد ایران -- زنده باد دکتر محمد مصدق هشت گلوله از لوله های تفنگ چهار سرباز شلیک شد دو تیر درست بر روی قلب و شش تیر روی سینه...خون پاکش بر زمین ریخت و از آن لاله های سرخ روئید...صدای گلوله در فضا پیچید...ستاره ای در آسمان نبود... نام پرافتخار دکتر فاطمی در آن موقع به عنوان تنها شهید جبهه ملی ثبت شد...